به سختي ميتوانست چشمانش را باز کند تلو تلو خوران خودش را به دستشويي رساند پايش را مثل عصاي سفيد به دنبال دمپايي در هوا تکان ميداد به سختي آنها را پيدا کرد جلوي آينه ايستاده بودشير آب را باز کرد با چشماي نيمه باز خودش را در آينه نگاه کرد از ديدن خودش با لباس و صورتي خوني خشکش زد يعني چي؟ به دستهايش نگاه کرد خونيه خوني سريع به اتاق خوابش برگشت در را باز کرد دستش دنبال کليد روي ديوارمي گشت کليد را زد باورش نمي شد همسرش غرق به خون کنار تخت خوابشان افتاده بودو يک بطري شيشه اي شکسته کنارش قادر به هيچ کاري نبود به آرامي خودش را به کنار جنازه همسرش رساند سر ش را درآغوشش گرفت : و به آرامي با خودش زمزمه کرد
عزيزم عزيزم لعنت به من لعنت به من ......لعنت به
نگاهي به بطري کرد روي بطري چيزي نوشته شده بود بطري شکسته را برداشت
SEVDAما.الشعير بدون الک Madin in ir ته مانده آنرا سر کشيد مزه ي عجيبي داشت آنرا به طرف دوربين گرفت
کات خيلي عالي بود خسته نباشيد دوربين و وسايل را جمع کنيد که خيلي کار داريم
End
************ ********* ********* *********
مطلب از طرف دینا دوستدار شما
در باب من ترانه ۱۵ سال دارم
|+| نوشته شده توسط
دینا فاطمی در یکشنبه بیستم خرداد 1386
|